تبليغاتX
عشق 10 ساله

سفره هفت سین ما

سلام به بهترین دوستای دنیا.. واقعا ممنون از این همه احساسات پاکتون.. مرسی که این همه به فکر ما بودید و ما نتونستیم درست جوابتون رو بدیم.. اما برای همتون دعا کردیم و دعا میکنیم به هر چی که میخواین برسین و مطمئن باشید به هر چیزی که بخواید میرسید به شرطی که هیچ وقت امیدتون رو از دست ندید. ما هنوز اینترنت پر سرعت نداریم و برای همین نمیرسیم جواب بدیم .. آقا هادی ممنون به خاطر کارت پستال! مرسی از همه ی دوستایی که توی بلاگشون واسه ما جشن گرفتند. عید همتون مبارک.. انشالله سال خوبی دشته باشید

من و امیر خیلی روزهای خوبی داریم اما حیف که فرصت نکردیم اون ها رو بنویسیم. خاطره ی اولین چهارشنبه سوری که با هم بودیم و اولین روز عید که کنار هم بودیم و همچنین عید دیدنی هایی که با هم رفتیم.حالا یه خلاصه ای از روزهامون مینویسم که یادمون بمونه! چهارشنبه سوری با خانواده ی امیر توی حیاط آتش روشن کرده بودیم، بعدش هم رفتیم قاشق زنی :-)  آخر شب هم روی آتش سوسیس سرخ کردیم..به یاد اون روزی که امیر عکس اون سوسیس پنیری ها رو توی بلاگ گذاشته بود و من چقدر دلم میخواست کنارش بودم..روز  عید هم خونه ی مامان و بابای امیر بودیم.. ظهر سبزی پلو با ماهی خوردیم. موقع تحویل سال دست در دست امیر با هم دعا کردیم ! بعد از تحویل سال کلی عیدی گرفتیم :-) و بعد از اونجا به دیدن مادر مادر بزرگ من رفتیم :-) (بزرگ فامیل ما) که همه اونجا بودند.من که تو خواب هم نمیدیدم یه روز با امیر عید دیدنی بریم. روز اول عید هم از صبح تا شب ۵ جا عید دیدنی رفتیم.. سه جا از خانواده ی امیر و ۲ جا از خانواده ی من! و روز دوم عید خونه ی عموی من ناهار دعوت بودیم .  عصر هم خونه ی امیر اینا مهمون ها برای عید دیدنی می آمدند.هر شب هم تا دیر وقت خونه ی امیر بودیم.. خواهرها و برادرش اونجا بودند.. شاید در طول عمرم انقدر شاد نبودم و نخندیده بودم.. صبح روز سوم با امیر رفتیم کمی خرید برای خونه کردیم.. غیر از خرید خونه من هم شلوار خریدم و در راه اتفاقی یک جا کفشی هم برای خونه خریدیم ..اولین ناهاری که من پختم پلو مرغ بود :-) عصر هم برای گردش به باغ غدیر رفتیم .. مسافر ها چادر زده بودند و اونجا هم برنامه های زیادی بود.. خوش گذشت.. روز چهارم یادم نیست :-) و اما روز پنجم صبح ساعت ۳۰/۵ صبح بیدار شدیم و با خواهر و برادر و دختر خواهر امیر به کوه رفتیم..وقتی هم برگشتیم کله پاچه گرفتیم :-) و ظهر از ساعت ۱۲ تا ۴ خواب بودیم.  عصر هم خانواده ی امیر رو خونمون مهمون کردیم و برای مامان امیر تولد گرفتیم.. براشون پیتزا و یک نوع غذای دیگه درست کردیم . ژله ، سالاد و ... میوه و شیرینی خریده بودیم و کلی حس خانم و آقای خونه رو داشتیم :-) البته اگه امیر کمکم نکرده بود به هیچ کاری نمیرسیدم .. فقط دو ساعت وقت داشتیم. پیتزا رو امیر درست کرد :-) و اما روز ششم من به آرایشگاه رفتم و موهام رو کوتاه کردم .. ساعت ۳ به فرودگاه رفتیم و مامانم اینا رو به خونه رسوندیم .. شب هم عروسی دعوت بودیم توی همون باغی که عروسی ما بود.. یکی از مهمون ها که خوشش اومده بود عروسی رو همونجا گرفته بود.. ما هم رفتیم انقدر اون روز مشغول بودیم که هیچی رو ندیده بودیم ، این بار رفتیم که ببینیم اصلا اونجا چه شکلی بود، شامش چه مزه ای بود.. اونجا هم گاهی جو گیر میشدیم فکر میکردیم عروس و داماد خودمونیم و امیر شاباش میداد :-) خیلی خوب بود . جمعه هم همه به دیدن مامان و بابای من رفتند و تا دیر وقت اونجا بودیم و در راه برگشت از پیتزا فروشی که قبلا میرفتیم، پیتزا گرفتیم و بردیم خونه! شنبه شب هم با هم رفتیم و دو تا انگشتر برای دست راستمون خریدیم که مثل هم هست.. بعد از اون شام خوردیم و برای عید دیدنی به خونه ی عمه ام رفتیم. دیروز عصر هم بعد از یک عید دیدنی خانواده ی من به دیدن خانواده ی امیر اومدند.. :-) دیشب من و امیر با هم چمدون هامون رو بستیم..  آخه امروز داریم میریم تهران. البته با خانواده ی امیر و تا جمعه اونجا هستیم. خیلی احساس خوبی داریم. خدایا شکرت

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11:58 توسط مریم و امیر |

JavaScript Free Code
 
Daisypath Anniversary Years Ticker Daisypath Anniversary Years Ticker