تبليغاتX
عشق 10 ساله
 ز تمام بودنیها تو همین از آنِ من باش
 که به غیر با تو بودن دگر آرزو ندارم

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 15:48 توسط مریم و امیر

الان داشتم شعر مطلب قبل را میخوندم ، خیلی فکر کردم  منظور از آوردنش در اینجا چیست؟
آیا کنایه است؟ شاید!....................  بگذریم.
راستی کجایی ؟ صبح که روی کوه شیطون بودی اگه اسمشو درست یادم باشه و دیشب هم کنار دریا
دلم خیلی برات تنگ شده ولی خوشحالم که رفتی و آب و هوات عوض میشه یکمم از دست اون
انسانهای ناناز راحت شدی   هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای .
الان مقداری هم کلافم و این جوش دوباره درد میکنه اما تا بیای میرم دکتر خوب میشه . خیلی دوست دارم خوش باشی عزیزم. 
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 19:35 توسط مریم و امیر

من از امروز وکیل دارم اگه کسی کاری با من داره باید با وکیلم صحبت کنه!!!! 


اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید اشک بریزی لذت دیدن ستاره ها را هم از دست خواهی داد...
     "شکسپیر"
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:9 توسط مریم و امیر |

                           قبـــــــــــــــــــــــــــول شدم..هوراااااااا

برا امتحان یه دور دو فرمون رفتم و تا گفت قبولی از هولم ماشین خاموش کرد
پس گفتی دو هفته ی دیگه که گواهینامَم اومد میریم چادگون!  از اون شیرینی که خواستی هم
خبری نیست بیخود دلتُ خوش نکن  
راستی این که نوشتی عقربه ها مسابقه میذارن خیلی آشناست.نه؟؟ خالی تقلیدی بستی؟؟
و اما خاطره ی ۲ : یه روز صبح که اومدی بالا و از من یه لیوان آب خواستی..چند قطره آب تو لیوان مونده بود.من اون رو به تو پاشیدم بعد واسه ی تلافی تو نصف لیوان آب به من پاشیدی و بعد من یه لیوان.... و کار رسید به یه بطری آب و بعد تشت آب حمام و بعد شیر چاه حیاط!!!!! اون موقع من دیگه موش آب کشیده شده بودم که تو بهم گفتی بدو برو لباستُ عوض کن
یادمِ بعدش برای پاک کردن آثار جرم پله ها رو پاک کردیم و موکت های خونمون رو که خیس بود..بعد هم که مامانم اومد پرسید چرا همه جا خیسه؟ منم که بی خبر... ای روزگااااااااااااااااااااااار
چاکریم

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 14:30 توسط مریم و امیر |

سلام ملکم خوب هستید ؟ چرا .....نبستید؟ وای  داره یجورایی مورموریم میشه !
به من که بیشتر خوش گذشت ، هی که نگات میکردم کیف میکردم خیلی جدی و خوب میروندی
تو تو همه چیز اولی ، باریکلا عزیزم منم که از اون عقب شیطونی میکردم  من وقتی با توام
نمیدونم چرا انقد زود دیر میشه انگار عقربه های ساعت باهم مسابقه گذاشتن  راستی خیلی هم
کار خوبی کردی و من چون دیر بود گفتم بدکاری  و اما یادت هست اون شبو ؟  (خاطره ۱ ) :
که تو راه پله به ماه نگاه میکردیم ، دم در پشتبام و گفته بودم دیگه بت" لواشک نمیدم" ! ...........
حالا خاطره ۲ را تو بده . راستی بمیرم برا سرت که درد میکنهحتما زود خوب میشه و امتحان فرداتم
خوب میشه فقط راهنما ، نیم کلاج و دنده خلاص روشن یادت نره اما دنده ۳ و۴ یادت بره. عاشقتم
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 20:28 توسط مریم و امیر

بازم سلامHello دوباره که یادت رفت بیای؟؟
بیا خاطراتمون رو بنویسیم.وای فکر کن ما ده سال خاطره با هم داریم..دلم واسه خاطراتمون تنگ شده مخصوصا خاطرات اون خونه!خوبه تو یه روزایی مینوشتی همیشه میترسم از یادم برن.فکر کردن بهشون رو خیلی دوست دارم.

امروز و دیروز همراه رانندگی من بودی خیلی خوب بود! فقط خواسته و ناخواسته همش حواس من رو پرت کردی تو آینه که نگاه میکردم دلم می خواست به چشمات نگاه کنم (چشمای شیطونت) 
دیروز با هم صبحانه خوردیم با اون چاقو و چنگال های پلاستیکیشون نیمرو هم نداشتن! بعد من رفتم دنبال کار های رانندگیم! امروز هم کالباس تنوری چسبید..در ضمن تا سه نشه بازی نشه ولی تو بهم گفتی بد کاری کردی!!!!  
دوست دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:31 توسط مریم و امیر |


سلام عزیز دلم !  سانسور شعرت خیلی جالب بود.
آخی بمیرم واسه سرت که درد میکرد دلم برات تنگ شده.. 
واااای که چقدر هوا گرمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:27 توسط مریم و امیر |

سلام خوشگله . امروز حسابی گازش دادیا ! با دنده ۳ ، تا خونه وای وای وای  وااااای
به قول شاعر که میگه  دوست دارم خیلی  بدو بیا جنگی ( اینم دستور سانسور شعر بد روش کارمیکنم)
نمیدونی که چقدر دلم تنگ شده ، کاش به جای خونه ی اون امیر میمدی خونه ی این امیر(خمیر)
بالاخره شکارت میکنم ، هرجا بری مال منی ، همین روزا خانوم منی  ( به چه خبس )
و اما شعر مطلب قبلی فوق العاده بود و مصداق حقیقی اونا . اما باید ساده گرفت و درک نفهمی اشخاص
از این آدمها فراوون موجودِ و ارزون ، خیلیاشون میگندن و فروش نمیرند و همه مثل من دنبال دُر گرانبهایند
مثل تو که گیرشون نمیاد . من که به عزیزم افتخار میکنم ، دل همه بسوزه فعلا عشقو بچسب 
راستی جواب ابلهان خاموشیست پس سکوت خود بهترین جواب است ۰ 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 20:55 توسط مریم و امیر

خوبه که تو رو دارم تویی که همه ی دلخوشیم هستی تویی که صدات بهم آرامش میده و همه حرف ها وطعنه کنایه های دیگران رو فراموش میکنم..تویی که اگه یه روز نباشی من میمیرم. تویی که با همه فرق میکنی! این روزا کی تموم میشن؟ کاش یادم نره که چه حرفایی بهم زدن! چطور می تونن این حرفا رو بزنن..شاید حرفاشون رو یادم بره ولی اثرش روی دلم می مونه.دیگه حوصله ی جواب دادن بهشون رو هم ندارم. بذار هر چی میخوان بگن بالاخره این روزا تموم میشن و یه روزی به خودشون میان که دیگه دیر شده و من رو از دست دادن...

  "زندگیمون هر چقدر رنگی بشه"   "دو برابر دلامون سنگی میشه"

 
                                                       
 
                      کاشکی یه روزی هر چی فاصله س تموم شه
                                                                        صبر و تحمل واسه این دل دیگه بسه!!!
+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 12:9 توسط مریم و امیر |

حالا میخوام ببینم اگه من چند روز نتونم بیام بلاگ تعطیله؟؟؟؟؟؟؟
امروز خیلی روز خوبی بود و تازه فهمیدم  که حتی اگه ماشین صد بار هم خاموش شه مشکل از لم ماشینٍ که فرق میکنه  وای باباتُ بگو که بین در بود (قایم شد)

خیلی گُلی یکمم خُلی اما من میمیرم برا همین خُل بازیات

 این مثل تو میرقصه
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 23:18 توسط مریم و امیر

JavaScript Free Code
 
Daisypath Anniversary Years Ticker Daisypath Anniversary Years Ticker